| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
بوردیو مردی از فرانسه
بوردیو جامعه شناسی است که کار خود را نظریه پردازی نمیداند بلکه روش و ابزاری موقتی میداند که توسط کار تجربی بنا شده است. او همچون گیدنز در پی راهحلی است که پلی بین عامل و ساختار بزند و چارهای برای این شکاف دیرینه بیابد. بوردیو برای نایل شدن به این مهم دست به ابداع سه مفهوم عمل، ریختار و میدان میزند. بوردیو معتقد است که مردم بدون توجه به وسعت اجتماعی، اعمال روزانه خود را امور بدیهی میداند و معتقد است که اگر غیر از این بود اصلاً زندگی اجتماعی شکل نمیگرفت. بوردیو در رهیافت خود به عمل اجتماعی به مسأله الگوی آماری توجه میکند که در برگیرنده توصیفی که مردم از دنیای اجتماعی خود میکنند و اینکه عمل خلقالساعه و استراتژیک است و در موقعیت زمانی و مکانی خاص تولید میشود و تحت هدایت قواعد خاص نیست. بوردیو در ادامه کار خود به این نتیجه میرسد که همه جوامع و گروهها در جریان زندگی روزمره و عمل به آن است که جهانبینی خود را حاصل میکنند و این جهانبینی محصول همین اعمال روزانه افراد است که بهدست میآید. بوردیو این را به بازی و قواعد آن تشبیه می کند که هرچند در هر بازی قواعدی وجود دارد که چارچوب بازی را تعیین میکند ولی این بازیها و قواعدشان از طریق آموختن مستقیم یاد گرفته میشوند و نیز به همین نکته اشاره میکند که مردم در اکثر مواقع در موقعیتهای مختلف توان خود را به نمایش میگذارند ولی عده کمی شایستگی خود را نشان میدهند. اما به هر رو همین باعث خلق عمل میشود و افراد بر اساس استراتژیها، خود را با موقعیتها و شرایطی که در آن قرار دارند سازگار مینمایند. در اینجا بوردیو به بیان این مسأله میپردازد که هر چند عمل بدون تعمد و آگاهی صورت گرفته، اما بدین معنی نیست که عمل بدون قصد و هدف صورت گرفته است. او با تأکید بر استراتژی میخواهد نشان دهد که کنشگر بر مبنای منطق و تجربه عملی خود عمل میکند نه نظر دانشمندان اجتماعی. به نظر او عمل نه یکسره آگاهانه است نه یکسره ناآگاهانه بلکه ریشه در فرآیند مستمر یادگیری از دوران کودکی فرد دارد که بوردیو تحت عنوان طبیعت ثانوی آن را بیان میکند.این طبیعت ثانوی در بستر خاص فرهنگی کنش گر شکل میگیرد و در هر دوره تاریخی هم متفاوت است به همین دلیل است که بوردیو با نظریه کنش عقلانی مخالف است زیرا تاریخ فردی و فرهنگی فرد را در بستر تاریخی نادیده میگیرد. مفهوم دیگری که وی مطرح میکند ریختار است تا از این طریق پلی بین ساختار و کنشگر برقرار سازد.ریختار شاکله و منش و عادت رفتاری افراد است که منبع اعمال در اوضاع و شرایط خاص میشود و باعث سازگاری عمل با موقعیت میگردد.از نظر بوردیو ریختار با تعلیم آموخته میشود و با تکرار ملکه ذهن میشود و به خاطر همین عادت شدن است که از شکل آگاهانه خارج میشود. با تکیه بر همین مفهوم ریختار است که میتوان فهمید چرا وی به عقلانیت حسابگرانه توجه نمی کند زیرا این ریختار است که در هر موقعیت دستور انتخاب را به کنشگر می دهد و به علت جای گرفتن در پستوی ذهن کنشگر،وی فکر میکند آزادانه انتخاب میکند و کنشش عقلانی به نظر میرسد. نکته سوم مفهوم میدان است.میدان عرصه اجتماعی است که کنش در آن صورت میگیرد و در آن مبارزه برای منافع و منابع جریان دارد او سرمایه هایی که برای آن مبارزه صورت میگیرد به 4 دسته اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی و نمادین تقسیم میکند. در برداشت پایانی،جنکینز معتقد است که وی در تلفیق عاملیت و ساختار نا موفق بوده و حیاتی ترین نقطه کار او را ناتوانی در حل مساله سوبژکتویته می داند .
|+| نوشته شده توسط حجت مشایخی در سه شنبه سوم آذر 1388 و ساعت 12:16 |
افاضات مستر گیدنز
از دورانی که در جامعه شناسی فقط دو جریان کلی بود زیاد نمیگذرد یا گروهی طرفدار اصالت جامعه یا همان ساختار بودند یا گروهی طرفدار اصالت فرد یا همان عاملیت بودند.هنوز این دو طیف هواداران زیادی دارند که هر دسته به دسته دیگر انتقادات بجا و نابجایی را روا می کند در این بین عده ای در جامعه شناسی معاصر ظهور کردند که در پی تلفیق حوزه های مختلف افتادند تا از این رهگذر به تحلیلی بهتر از جامعه دست یابند.عده ای در پی پیوند خرد و کلان با عینیت و ذهنیت برامدند و عده ای دست به تلفیق عاملیت و ساختار زدند در این میان میتوان موفق ترین تجربه را تجربه گیدنز نامید فردی که هم جامعه شناسی به نام است و هم فردی تاثیر گذار در سیاست های جهانی .فردی که گویا ذاتا از پیوند خرسند میشود در جامعه شناسی در پی پیوند عاملیت و ساختار است و در سیاست و نظریه راه سوم خود در پی پیوند اندیشه های اقتصادی چپ و راست.
در اینجا بحث ما نظریه ساختمند شدن گیدنز است نظریه ای که گویا حاصل بازنگری وی در پراکنده گویی های نظری و انتظام به آن در قالب نظریه ساختمند شدن است.همانگونه که بحث شد گیدنز ابتدا به نقد ساختارگرا ها و کارکردگراها میپردازد و معتقد است که آنها از نقش کنشگر در ساختن ساختار غافل مانده اند و از طرف دیگر به کنشگران صرف به خاطر ندیده گرفتن نقش ساختار بر افراد ایراد میگیرد وی کار علوم اجتماعی را بررسی عملکردهای اجتماعی در زمان و مکان می داند و معتقد است بهتر است کارمان را با عملکردهای اجتماعی تکرار شونده آغاز کنیم.گیدنز در بررسی عاملیت آن را از نیات جدا می کند و به این میرسد که کنشها غالبا به نتایجی می انجامد که با آنچه نیت کرده بودیم تفاوت دارند این بدان معناست که همواره از کنش نیت دار نتایج پیش بینی شده انتظار نمی رود و این امکان وجود دارد که از مسیر اولیه خود دور شود .او نظریه پردازی خود را از همین سطح عاملیت آغاز میکند و معتقد است انسان ضمن ابراز وجود به عنوان کنشگر ،درگیر فعالیت میشود و از طریق همین فعالیت است که هم آگاهی و هم ساختار را ایجاد می کند با این اوصاف است که گیدنز به کنش قدرت میدهد . گیدنز در بخش بعد به بررسی ساختار می پردازد و با وجود اینکه این اصل را می پذیرد که ساختار می تواند کنش را تحت تاثیر قرار دهد ولی معتقد است که جامعه شناسان درباره اهمیت نقش ساختارها زیادی غلو کرده اند او ساختار را بر حسب قواعد و منابع تعریف میکند که به بازتولید نظام های اجتماعی می انجامندهر چند او تعریف خود را بر مفهومی مثل قواعد استوار می کند ولی معنایی درست از این قواعد ارایه نمی دهد گیدنز اعتقاد دارد که ساختار تنها در راستای فعالی های عوامل بشری و بواسطه آن وجود دارد وی بعد از ارائه تعاریف و تصورات خود از عاملیت و ساختار در پی تلفیق این دو بر می آید که به ارائه مفهوم ساختمند شدن منتج میشود که متضمن دو وجهی بودن ساختار است که به خصلت اساسا بازگشتی زندگی اجتماعی مربوط است و هیچ کدام از دو حوزه عاملیت و ساختار بدون دیگری نمی تواند وجود داشته باشد.وی معتقد است که ساختها و عوامل مستقل از هم نیستند ،صفات نظام های اجتماعی هم واسطه و هم پیامد عملکرد های کنشگران در نظر گرفته میشود و این صفات به گونه ای بازگشتی عملکردهای کنشگران را سازمان می دهد در کل وی با ارائه مفهوم کردارهای اجتماعی که توسط قواعد انتظام میابد به دوگانگی کنش و ساختار فائق می آید نظریه گیدنز مانند نظریات دیگر موافق و مخالفان خود را دارد شاید بتوان یان کرایب را یکی از مهمترین نقادان گیدنز دانست.به نظر کرایب به طور کلی گیدنز از لحاظ نظری حرف زیادی درباره جامعه ندارد وی همچنین معتقد است تعریف درستی از ساختار ارائه نشده و مفهوم ساختار را نوعی اکسیر می داند که به گونه ای نظام را تولید میکند.در جایی دیگر کرایب معتقد است هر چند گیدنز سعی دارد از یک دیدگاه تکاملی پرهیز کند ولی طبقه بندی او از جامعه تا اندازه ای رنگ و بوی دیدگاه تکاملی نامنسجم را دارد |+| نوشته شده توسط حجت مشایخی در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 12:29 |
مینوی خرد
شاید شما هم افسانه مینوی خرد رو شنیده باشین.این افسانه دیالکتیکی هست بین فردی به نام دانا و مینوی خرد (روح عقل) ، دیالکتیکی که با 62 سوال دانا از مینوی خرد همراست. دانا ميخواست بداند كه چرا بيشتر مردمان داراي كيشها و گرايشهاي بسيارند و براي دستيافتن به اين پرسش بنيادي به سفرهاي فراوان پرداخت و با آگاهان از هر كيش و آيين به گفت و گو نشست و سرانجام دريافت كه: «اين كيشها و گرايشها كه در اين جهان با يكديگر چنين ناسازگارند، نميتوانند از آفرينش يزدان باشند.» از اين رو، در پي كساني رفت كه در دين داناتر و آگاهتر بودند و از آنان پرسيد براي نگهداري تن و روان چه چيزي بهتر و برتر است و آنان بنابر آنچه در دين آمده بود، گفتند: «از همه نيكيهايي كه به مردمان ميرسد، خرد بهتر است، زيرا كه گيتي را به نيروي خرد ميتوان اداره كرد و مينو را هم به نيروي خرد ميتوان از آن خود كرد. این داستان هر چند از دید من نوعی توجیه برای مسائل هستی از دید پارسیان و بالخصوص موبدان ، و توجیه کننده نظام سلطه دینی در ایران عصر ساسانی بوده ولی در کل حاوی نکاتی عمیق هست اول اینکه چرا ما همیشه در طول تاریخ در پی کشف منبع هستی و آغاز آن و پی بردن به حقیقت هستی بوده ایم و چرا این نیاز در ما تبدیل به شکل گیری یک نظام توجیهی الهی شد نه یک رشته و شیوه عقلانی وعلمی یا حداقل شکل گیری نوعی دیدگاه تاریخی که با تکیه به همان مفهوم خرد به نتایج مثبت تری برسیم؟و یا اصلا آیا مفهوم خرد در ذهن من با مفهوم خرد در این افسانه فرق دارد یا نه؟یا اصلا خرد چیست که هر کس با تکیه به آن در پی عقلانی نشان دادن دیدگاه خود است؟ یا اصلا آیا خرد هم نوعی لباس برای نظام قدرت است که با آن خود را موجه نشان میدهد و به باز تولید خود دست میزند؟ واقعا خرد چیست؟ |+| نوشته شده توسط حجت مشایخی در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 و ساعت 13:54 |
ایدئولوژی
ایدئولوژی کلمه جالبیه نمیخوام بشینم هی تعریف های مختلف علما در مورد ایدئولوژی رو واستون بگم بحث من در مورد تاثیر ایدئولوژی هست.زندگی ایدئولوگ ذهن ایدئولوگ جامعه ایدئولوگ سیاست ایدئولوگ.اصلا میخوام بفهمم ایدئولوژی واسه آدم چه مزیتی داره جز اینکه دور احساسات و شعور ادما رو یه خط بکشه که اونطرف خط بد و اینطرفش خوبه.
یه ادمی که که ایدئولوگ باشه دچار جمود فکریه حتی نمیخواد برگرده به اعقاداتش یه کم تفکر کنه اصلا ببینه حداقل علت این باوراشو میدونه یا نه.طول زندگی ماها با ایدئولوژی خودمون میگذره یکی مذهبیه یکی مارکسیسته یکی یه چیز دیگه. درسته که ایدئولوژی اینا با هم متفاوته و شاید مخالف هم ولی حداقل تو یه اصل با هم مشترکن اونم تعصبه ما آدما یا میراث دار اعتقادات اطرافیانمون هستیم یا خودمون یه مرامی رو انتخاب میکنیم ولی از این مرحله سعی میکنیم اونو قدسی کنیم با پافشاری و تعصب سعی کنیم ازون دفاع کنیم نظرات مخالف اونو رد کنیم و اثبات اونو اثبات خودمون بدونیم.حتی حاضر به شنیدن حذفهای مخالف نیستیم خون همدیگه رو حلال میکنیم همو نسل کشی میکنیم همدیکه رو مرتد میدونیم واقعا چرا ماها اینجوریم ؟چرا نمیخوایم به عقایدمون شک کنیم ؟چرا چپ های ما این جمله مارکس رو "و هر انچه سخت و استوار است دود میشود و به هوا میرود و هر انچه قدسی است عرفی میشود"رو قاب میکنن و به دیوار اتاقشون میزنن ولی در بین خودشون از حرفهای مارکس و خود مارکس پیامبری درست میکنن و به اون تقدس میدن؟چرا مذهبی های ما میگن "لا اکراه فی الدین " ولی خون بابیها و بهایی ها رو حلال میکنن؟چرا ماها نمیتونیم با همدیگه زندگی کنیم بدون اینکه اعتقاد طرفمون واسمون مهم نباشه؟ اینا همه چراهای ذهن منه که هر چی بیشتر فکر میکنم کمتر به نتیجه میرسم.ایا آدم میتونه فارغ از سوگیری زندگی کنه یا این سوگیری ها جزیی از شخصیت اجتماعی اونه؟اگه شما جوابو دارین بهم کمک کنید شاید اصلا همه درست میگم و من دارای جمود فکریم|+| نوشته شده توسط حجت مشایخی در جمعه هشتم خرداد 1388 و ساعت 13:34 |
آزادی مرام
من با مسلک و مرام کسی کار ندارم نه میگم این بر حقه نه میگم اون نا حقه. هر کسی تو زندگی خودش به چیزایی اعتقاد داره که شاید هیچکس دیگه واسه اون اعتقادها تره هم خورد نکنه. ولی آقا اعتقادشه باید بهش احترام گذاشت هر کدوم از ماها یه سبک زندگی خاص واسه خودمون داریم یه سری عادات داریم و یه سری اعتقادات و مرام ها و حاضرم نیستیم به هیچ شکلی ازشون کوتاه بیایم.به نظر من ما اول یه اعتقاد رو میپذیریم بعد شروع به جمع اوری دلایل متقن و غیر متقن واسه دفاع از اون میکنیم بعد اونو ملکه ذهنمون میکنیم و تا مرحله تعصب رو اون قضیه تخته گاز پیش میریم. آقا حرف حسابی که کوچیکتون میزنه اینه که اگه شما از اعتقاد همسایت خوشت نمیاد خوب نیاد. چرا هی بهش گیر میدی ماشینشو خط میندازی اشغالاتو با ده تا گربه گشنه جلو خونش میذاری بعدشم هی داد میزنی چرا تو این مملکت ازادی بیان نیست حالا جالبه ازش میپرسی نظرت در مورد بازداشت این 6 تا بهایی در ایران چیه میگه بگیرن این کفار فلان فلان رو.اینا رو باید روزی 5 یار دار زد میگی چرا میگه چون مسلمون نیستند!خوب نباشه به من چه به تو چه .چرا ماها فکر میکنیم کسی ادمه که مثل ما رفتار کنه؟ خوب اون بهایی هم یه ایرانیه مثل بقیه اصلا ایرانی بودنش هیچ ادم که هست.حق داره اونم اعتقادات خودش رو داشته باشه و با مرام و مسلکی که واسش مهمه ازادانه زندگی کنه. چند وقتیه خبرای مختلفی از برخورد دولت با این هموطنانمون رو میشنوم.اول ریختن 6 نفر از اعضای منتخب جامعه بهاییان رو گرفتن اول همه منابع گفتن به خاطر ملحد بودن این گروه و تبلیغات مذهبیشون که در ایران ممنوعه باعث این بازداشت شده وقتی سر و صدای مجامع طرفدار حقوق بشر دراومد آقای الهام فرمودند این بازداشت ها صرفا امنیتی بوده و جنبه مذهبی نداشته که در تکمیل اون آیت الله حسینعلی منتظری فرمودند"بهائيان اهل اين کشور هستند و حق آب و گل دارند و از حقوق شهروندی برخوردار می باشند" ولی این دوستان بهایی به خاطر مسایل امنیتی دستگیر شدن.بعد از گذشت یک هفته از این قضایا که هنوز تنور این موضوع داغ بود و هر کی میرسید نون خودشو به تنور میچسبوند خبرگزاری فارس خواستار تشکيل يک جريان مردمي براي مقابله و مبارزه با بهاييت شد تا به اين ترتيب دولت و حاكميت در برخورد با بهاييان تنها نمانند.خبرگزاری فارس جامعه بهاییان ایران را عمال و دست نشانده های اسراییل خواند.بعد از این قضایا دولت اعلام کرد که بمبگذاری شیراز زیر سر همین جامعه بهاییان است و این افراد به این دلیل دستگیر شدن و آقای الهام اعلام کرد جنبه عقیدتی دادن به این بازداشت ها مخدوش کردن قضایا است. اگه هر کسی با تاریخ این مملکت آشنا باشه میتونه با یاداوری موج کشتارهای بهاییان در شیراز و یزد در دهه 60 و ویران کردن مکان های تجمع بهاییان و حتی تخریب خا نه های مسکونی این افراد و ادعای جدایی موارد عقیدتی این بهاییان از مسایل دیگر و صحت صحبت های آقای الهام برسه.تمام این مسایل در کنار جریاناتی پیش رفت که ماست مالی کردن موضوع رو یه کم کمرنگ میکرد مثل اعلام دری نجف ابادی در خصوص ممنوعیت فرقه های بهایی در کشور و حتی تقاضای آقای شاهچراغی امام جمعه سمنان و سید علی طاهری نماینده مردم گرگان در مجلس در خصوص برخورد قاطع با بهاییان. تو این شرایط تورم چون ما ماهی زیاد نمی خوردیم و فسفر مغزمون پایینه گفتیم بابا الهام جون اینا راست میگن لابد اینا یه ریگی به کفششون بوده که دستگیر شدن ولی چرا بقیشون نباید فعالیت کنن و چرا کلا در ایران قاطی ادما حساب نمییشن مغز بی فسفر ما اجازه تفاسیر بیشتری رو نداد تا اینکه چند وقت پیش باز ریختن و به دراویش گنابادی گیر دادن و همشونو از اصفهان و تهران گرفتن و بردن اونجایی که عرب نی انداخت و خانقاهشون رو در اصفهان با بولدیزر با خاک یکی کردن.هر چند سال قبلشم این اتفاق واسه یه خانقاه دیگه در قم افتاده بود .بعد از این ماجراها نماینده این دراویش در مصاحبه با بی بی سی اعلام کرد با این دراویش رفتار های تحقیر امیزی صورت گرفته و ماموران دراویش رو مجبور کردن سبیلهاشون رو که از ناموسشونم واسشون مهمتره رو بتراشن حالا من همچنان منتظرم تا استاد الهام تشریف بیارند و جرم تروریستی و سیاسی این دراویش بی گناه که در هیچ دوره ای از تاریخ نقشی سیاسی رو نداشتن اعلام کنن حتی این اقدام دولت باعث اعتراض کروبی به این قضیه شد تا حداقل یه برداشت سیاسی از این موضوع داشته باشه. این دو قضیه رو بذارین کنار مسایل قومی و سندیکایی و ..... حالا به نظر شما این اتفاقا تقصیر کیه خودمون یا دولت؟ وقتی از اون بچه که شلوارشو کثیف میکنه تا اون پیرمرد 90 ساله همه فکر میکنیم ما راست میگیم و بقیه اشتباه میکنن چطور میخوایم به ازادی برسیم در حالی که الفباشو نه خودمون بلدیم نه به بچمون یاد میدیم حالا هی هفته وحدت بذار از اونورم زیارتگاه های همو منفجر کنیم اگه ذهنمون درست بشه نسبت به قضایای اطرافمون و به همه با دید متعصب خودمون نیگاه نکنیم همه چی درست میشه
|+| نوشته شده توسط حجت مشایخی در یکشنبه دوم فروردین 1388 و ساعت 17:55 |
سلام با تبریک سال نو خدمت همه دوستان بالاخره تصمیم بر این گرفتیم تا یه وبلاگ جدید واسه خودمون راه بندازیم .تو این زمونه که نمیشه با ترک دیوارم درد دل کنی مبادا که کار به حراست و کمیته و مع ذلک بکشه وبلاگ نویسی از نون شبم واجبتره البته اینم بگم که تو این چند سال که کنار نون خالی تو سفرمون نفتم سرو میشه وضع مزاجی من یکی که حسابی داغون شده شما رو نمیدونم اقا این ذهن ما بین این همه سوال جورواجور رو یه سوال کلید کرده ول کن معامله ام نیست حالا حتما فکر میکنید در مورد انتخاباتو کنار کشیدن خاتمی و نارو زدن میر حسینه ولجاجت عمو لره واسه ادامه راهه یا شایدم پیام نوروزی اوباما و تبریک عید اونم به فارسی واسه ایرونیا که کلی قند تو دل هممون اب کرده هستش (خودمونیما هر کی میخواد با ایران رابطه برقرار کنه تا کتاب حاجی بابا اصفهانی رو نخونه متن سخنرانیشو آماده نمیکنه) یا نه فکر میکنید این شعار اصلاح الگوی مصرف ذهنمو مشغول کرده.یا فکر کردین قطع رابطه مراکش با ایران دغدغمه یا نه به پابوسی بحرین افتادن برای احیای شخصیت ملی ایرانیان که چند ساله به خاطرش داریم امریکا رو با نفرینامون به خاک سیاه میشونیم سوال ذهنمه. نه بابا این کارا و این فکرا واسه ما جدیده تحلیلش تو ورژن ماها نیست ما اهل این فکرا نیستیم ما اهل اینیم که چشم راه کنیم بازم رییس جمهور بیاد شهرمون باز اوضاع خر تو خر بشه کار و کاسبیا و اداره ها و ومدرسه ها و سرباز خونه ها و ندامتگاه ها و شیر خوارگاه ها و خانه سالمندان تعطیل بشه بعد زن و مرد و کوچیک و بزرگ بریزیم تو اتوبوس مجانی که استاندار از شهردار واسمون گرفته و بریم استقبال که حداقل هم این دنیا رو داشته باشیم هم اون دنیا رو آخه میگن نظر کرده است با این قیافش یه هاله همیشه دور سرشه اونم با چه نور و تشعشی ولی از همه جا بیشترش اون مرحله ای که بعد از 7 ساعت معطلی آقا بهمون میگه شما خسته اید ما داد میزنیم نه بعد میگه کی خسته اس ما هم در حالی که رگ گردنمون مثل شلینگ گره خورده باد کرده میگیم دشمن بهم حال میده.اخه یه صداقتی تو صداشه جوری باهام حرف میزنه که یاد اون روزایی که تو روستا با گوسفندام تو صحرا حرف میزنم میوفتم.تازه کلی هم با هم فحش بازی میکنیم اون مثلا یه اسم خارجی میگه ما هم هرچی فحش بلدیم میزنیم تنگ اون اسمه و هی داد میکشیم.از همه جا بیشتر اون مرحله ناهار بعد سخنرانیشه که هم من و هم کل ایل و تبارمو مرید خودش کرده من خودم چند تا عکسشو زدم به دیوار اتاقم یه عکس با لباس کردی یکی ترکمنی یکی با کاراته یکی با لباس تیم ملی فوتبال یه جا هم واسه پوسترش زمونی که بخواد از فدراسیون شنا دیدن کنه خالی گذاشتم.هر وقت خوابم نمیبره هی عکساشو میشمرم تا خوابم ببره. آقا این سوال اینقدر تو ذهنمون موند و نگفتیم که یادمون رفت بی خیال .
|+| نوشته شده توسط حجت مشایخی در شنبه یکم فروردین 1388 و ساعت 3:6 |
|
منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
88/09/01 - 88/09/3088/08/01 - 88/08/30 88/07/01 - 88/07/30 88/03/01 - 88/03/31 88/01/01 - 88/01/31 پيوندها
مریم شیخدکتر محمد رضایی ابراهیم محمودی فاطمه جناب اصفهانی سمانه معظم فاطمه فرهادی یلدا شاکری کافه مطال دکتر عباس کاظمی حسین شاهچراغی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |